سيف بن محمد سيفى هروى

150

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

دعوت كرد . ملوك و زعماء آن بلاد گفتند كه تا ما جان داريم در روى سپاه تو تيغ خواهيم كشيد ، چه عالمى را خراب كردى . [ 691 ] القصه هيچ شهرى و حصارى شاهزاده يسور را مسلم نشد و بسيارى از سپاه او به قتل پيوست ؛ خصوصا در مشهد متبرك طوس . و بعد از سه ماه از مازندران مراجعت نمود و در قراتبه نزول كرد . و چون در قرتبه معسكر ساخت ، شيخ الاسلام خواجه شهاب الدين را طلب داشت . شيخ الاسلام پيش او نرفت . شاهزاده يسور در غضب رفت و لشكرى به پاى حصار شيخ شهاب الدين فرستاد ، تا چند روز حصار را محاصره كردند و تمامت مواشى ولايت جام را بگرفتند و بعد از آنك از فتح حصار عاجز آمدند ، مراجعت نمودند . 123 . لشكر فرستادن به بادغيس پيش از آمدن شاهزاده يسور ، ملك غياث الدين ، ايلچيان معتبر خردمند به دار الملك سلطانيه فرستاد و از احوال شاهزاده يسور ، سلطان ابو سعيد و امير چوپان را آگاه گردانيد . امير چوپان ايلچيان را بنواخت و يرليغ و تشريفات گرانمايه به جهت ملك اسلام نامزد فرمود و او را بر حرب و تخلّف با شاهزاده يسور حريص گرداند و گفت : [ 693 ] امير حسين را با سپاه بىحد نامزد گردانيده‌ام تا با شاهزاده يسور حرب كند . ملك بايد كه به هيچ باب خاطر متردّد ندارد . چون يرليغ و تشريف سلطان ابو سعيد و احكام و خلعت امير چوپان به ملك غياث الدين رسيد ، خوشدل گشت [ و ] لشكرى به بادغيس فرستاد ، تا خيلخانهء پسر بوجاى و خانه‌وار [ ى ] چند از لشكر بكتوت به هرات آوردند و دلقك كه در بادغيس قايم مقام بكتوت بود ، منهزم شد . و خيلخانهء بكتوت و مباركشاه به فارياب و مواضع حصين بود و ملك غياث الدين خوانين و ابناء و بنات بوجائيان را در شهر به معتمدان سپارش فرمود ، و اموال و مواشى ايشان را بر لشكر خود قسمت كرد . بكتوت و پسر بوجاى پيش شاهزاده يسور آمدند [ و ماجرا بگفتند ] . شاهزاده يسور از آن سخن انديشه‌مند شد و فى الحال ايلچى نزد پسر خود جوكى فرستاد كه بايد كه در [ 694 ] حفظ اردوى بزرگ اجتهاد تمام به جاى آرد و بيدار و باخبر باشد . و به روز ، قراول و ديدبان و به شب ، طلايه و پاسبان بركار دارد . روز ديگر شاهزاده يسور نامه نوشت به ملك غياث الدين و در طلب كردن خانها و خاتون